تکامل جهان

 

شواهد بسیاری در جهان وجود دارد که نشان می‌دهد که جهان از آغاز تا کنون در حال گسترش و انبساط بوده است. این انبساط تا کی ادامه خواهد داشت معلوم نیست، ولی در طی آن جهان رو به تکامل گذاشته و اجرام مختلف آسمانی شکل گرفته‌اند.

 

نگاه اجمالی

جهان پیرامون ما چنان پهناور است که ابعاد آن در اندیشه بشر نمی‌گنجد. به هر سو که تلسکوپها را متوجه می‌کنیم، دسته دسته کهکشان می‌بینیم و علائم رادیویی دور دست‌ترین کویزارها را می‌شنویم. شکوه کیهان ما را در شگفت فرو می‌برد و از خود می‌پرسیم که اینها چگونه ، کی و کجا پدید آمده‌اند؟

اولین مرحله پیدایش جهان

نخستین مرحله پیدایش جهان انفجاری بزرگ بوده که کهکشانها را همچون ترکشهایی پرتاب کرده است. در این حالت ، دما و چگالی به طرز باورنکردنی زیاد بوده است، بطوری که هنوز هم اثرات آن در جهان باقی است، اخترشناسان رادیویی دریافته‌اند که امواج رادیویی ضعیفی در سرتاسر جهان پراکنده است. اینها در واقع پژواک میرای امواج رادیویی انفجار بزرگ هستند. به این طریق معلوم شده است که فضا کاملا سرد نیست، بلکه در اثر گرمای حاصل از انفجار بزرگ دمای کنونی جهان حدود 3 کلوین بیشتر از صفر مطلق ، پائین‌ترین دمای ممکن است.


 

نظریه انفجار بزرگ

بنا به این نظریه همه ماده و انرژی که در حال حاضر در جهان وجود دارد، زمانی در گوی کوچک ، بینهایت سوزان ولی بی‌اندازه چگال متمرکز بوده است. این آتش‌گوی کوچک بیشتر متشکل از هیدروژن و اندکی هلیوم بود. در حدود 10 الی 15 میلیارد سال پیش این آتش‌گوی منفجر شد (انفجار بزرگ) و طوفانهایی از گاز عمدتا متشکل از پروتونها ، نوترونها ، الکترونها و مقداری ذره آلفا که در اقیانوس وسیعی از آتش غوطه‌ور بودند، به فضا فرستاد. با مشاهده تغییر مکان سرخ ، انبساط آن هنور هم ادامه دارد (انبساط جهان). با گذشت زمان تراکم ماده در بسیاری از نقاط این توده گاز پدید آمد (که سحابی نامیده می‌شود).

پیش ستارگان

بسیاری از پیش ستارگان در حالی که تحت تأثیر نیروهای گرانش و گریز از مرکز خود کوچک و پهن می‌شوند، ناپایدار شده، موجب می‌شوند که توده‌های کوچکتری از گاز از آنها جدا شوند و سپس ستارگان را تشکیل دهند و پیش ستاره‌ها نیز به نوبه خود پیش قمرها را بوجود آورند و سرانجام پیش ستاره‌ها ، ستاره شوند.

پیش سیاره و پیش قمرها

پیش سیاره و پیش قمرها نیز پس از آنکه سرد ، متراکم و منقبض شدند، به صورت سیارات و اقمار در آمدند تا جائی‌که مرحله تبدیل پیش ستاره‌ای به ستاره در مورد خورشید 5 میلیارد سال پیش صورت گرفت. سیارات و اقمار منظومه شمسی نیز اندک زمانی بعد تشکیل شدند.

نظریه جهان نوسان کننده

مطابق این نظریه انبساطی که با انفجار بزرگ آغاز شد، بر اثر نیروی گرانش سرانجام متوقف خواهد شد و انقباض را شروع خواهد کرد و مجددا همه ماده جهان را به آتش‌گوی اولیه باز خواهد گرداند. سپس انفجار بزرگ دوم روی خواهد داد و روند تکامل بار دیگر آغاز خواهد شد. مطابق این نظریه چنانچه جهان سیکلی باشد، فاز انبساطی آینده از فاز مربوط به سیکل امروزی دوبار بیشتر طویل خواهد بود.


 

نظریه جهان پایدار

تصویری که طرفداران این نظریه ترسیم می‌کنند را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

·         جهان آغاز و انجام ندارد.

·         جهان همیشه به صورتی بوده و خواهد بود که اکنون به چشم می‌آید.

·         گازها ، غبارها و انرژی که ستارگان در پیری از خود دفع می‌کنند، مواد خاصی است که ستارگان جدید از آن بوجود می‌آیند.

تسخیر جهان

شاید در ده هزار سال بعد ، انسان بتواند در مجاورت ستارگان دیگر به حیات خود ادامه دهد، ولی آیا خواهد توانست که جهان را فتح کند؟ کویزارهای کشف شده ده هزار میلیون سال نوری دورند و هزاران میلیون کهکشان در فاصله هزاران میلیون سال نوری قرار دارند. اندازه کهکشان سدی است که مسافرت و ارتباط ما را محدود می‌کند. با مطالعه کهکشانهای شناور در فضا و کویزارهای شعله‌ور تنها چیزی که یاد می‌گیریم، به فاصله‌های دوردست و تاریخ پیشین جهان مربوط می‌شود. این بخش از زیبایی مسحور کننده اخترشناسی است که به عنوان کهنترین یادگار گذشته کائنات ، اکنون یکی از هیجان‌انگیزترین دوران تاریخ خود را می‌گذراند

جمعیت

در انجمنهای علمی و دانشگاهی دنیا, هنوز در حوزه های دینی این گمان و دودلی وجود دارد که آیا از چشم انداز ادیان الهی چنین نظریه ای پذیرفته است یا نه؟ نگارنده, تلاش خواهد ورزید, در این میان دیدگاه اسلامی را تا جایی که ممکن باشد و در توان, به بوته بحث و بررسی قرار دهد و جمع بندی از آن ارائه دهد.
دانشمندان و کارشناسان مسائل جمعیتی, سالهاست که آژیر خطر (انفجار جمعیت) را به صدا در آورده اند و برای رویارویی با پیامدها و بحران ناشی از آن, نگهداشت سفارشهای ایمنی را خواستار شده اند. آنان بر این باورند:
رشد گروه های مردم و سکنه زمین, ناگزیرترین و فوری ترین مسأله ای است که بشر در حال حاضر با آن روبه روست و در بسیاری از جاها و سرزمینهای جهان, رشد و بالا رفتن شمار ساکنان و زاد و ولد, گیج کننده و فشار بر منابع موجود بی اندازه است.۱
رشد گروه های انسانی در جامعهها و کشورها, به شیوه ای شتاب گیرنده رخ می دهد.
یک افسانه کهن ایرانی به روشن کردن این گزاره کمک می کند:
یکی از درباریان پادشاهی, از پادشاه خواست: در برابر کارهایی که انجام می دهد, به شمار خانه های شطرنج, به او برنج بدهد;به گونه ای که شمار دانه های برنج در هر خانه شطرنج, دو برابر خانه پیشین باشد.
شاه, در حالی که گمان می کرد, قرارداد خوبی است, پذیرفت و دانه ای برنج در نخستین خانه شطرنج گذاشت و فرمان داد که از انبارهایش برنج بیاورند. در خانه بیست و یکم, انبارهایش خالی شدند. خانه چهلم ده میلیارد دانه برنج لازم داشت….
بی کم و کاست, همین اصل بر رشد جمعیت برابری می کند.۲
رشدِ ناترازمند و ناهماهنگ مردمان و زاد و ولد, هزینه های همگانی: آموزش و پرورش, بهداشت, ساخت مسکن, و تهیه آب را به گونه جدی افزایش می دهد.
همبستگی شدیدی بین بهداشت کودک و خانوار وجود دارد. رشد پرشتاب گروه خردسالان, در یک کشور, پیشرفتهای فرهنگی را به واپس می اندازد.۳
(
امروزه, سرعت افزایش جمعیت جهان بسیار زیاد است. بر اساس گزارش(صندوق جمعیت ملل متحد)(unfpa) زیر عنوان (وضع جمعیت جهان), در سال ۱۹۹۵ در هر دقیقه ۱۸۰ نفر, در هر روز ۲۶۰ هزار نفر و در هر سال ۹۵ میلیون نفربه جمعیت کره زمین افزوده می شود.)۴
(
جمعیت به نسبت تناسب هندسی(۱,۲,۴,۸,…) افزایش می یابد, در حالی که مواد غذایی به نسبت عددی یا حسابی (۱,۲,۳,۴,…)رشد می کند.)۵
(
جمعیت در هر ۲۵ سال یک بار, دو برابر می گردد و در طول یک سده ۱۶برابر می شود, در حالی که تولیدات غذایی در این مدت تنها ۵برابر می شود.)۶
(
این تصور که امنیت غذایی تمام مردم جهان بدون اتخاذ سیاستی از پیش تعیین شده, و تنها از طریق قانونهای بازار حل خواهد شد, توهمی بیش نیست و موجب بروز فاجعه های انسانی بیش تر و گسترش شکاف میان شمال و جنوب خواهد شد.)۷
پیشینه طرح چنین دیدگاهی, نخستین بار, در دویست و اندی سال پیش(۱۷۹۸م.) به نام: (رابرت مالتوس), کشیش اقتصاد دان انگلیسی, ثبت شده است.
طرح یاد شده از زمان انتشار, در عرصه دین و اقتصاد, ناسازگاران و سازگارانی داشته و هر کدام از چشم اندازی مسأله را به بوته بررسی و کند و کاو قرار داده و در رد یا ثابت کردن و پذیرش آن قلم فرسایی کرده اند.
در دهه های اخیر, شتاب چرخه رشد نرخ جمعیت و گسترش تهدیدهای ناشی از آن,سبب توجه بیش تری به نظریه مالتوس شده و در بین جامعه شناسان, اقتصاددانان, و سیاسیون, هواداران زیادی پیدا کرده و از مخالفان آن به شدت کاسته شده است.
بر خلاف پذیرش نظریه یادشده در انجمنهای علمی و دانشگاهی دنیا, هنوز در حوزه های دینی این گمان و دودلی وجود دارد که آیا از چشم انداز ادیان الهی چنین نظریه ای پذیرفته است یا نه؟ نگارنده, تلاش خواهد ورزید, در این میان دیدگاه اسلامی را تا جایی که ممکن باشد و در توان, به بوته بحث و بررسی قرار دهد و جمع بندی از آن ارائه دهد. امّا پیش از وارد شدن به اصل موضوع, (انفجار جمعیت) و (سیاستهای جمعیتی) می باید به درستی شناسایی و شناسانده شود که در زیر به اجمال به آن می پردازیم:
انفجار جمعیت
هنگامی که در جامعه نرخ مرگ و میر کاهش یابد, اما نرخ زاد و ولد بالا باشد, افزایش بی سابقه ای در شمار ساکنان کشورها و کره زمین, پیدا می شود که به (انفجار جمعیتی) معروف است. شمار زیاد مردم در این هنگام, سبب می شود که:
۱ ) از منابع و سرچشمه های طبیعی و انسانی به گونه بی رویه, بهره برداری شود.
۲ ) در آمد سرانه کشور و خانوارها کاهش یابد.
۳ ) نابرابریهای اجتماعی- اقتصادی و سیاسی افزایش یابد.
۴) تمام و یا بخش درخوری از بودجه دولت در راه بر آوردن پایین ترین حدّ از خدمات به کار گرفته شود.
۵) گنجایی سرمایه گذاریهای اقتصادی کاهش یابد.
۶ ) هزینه غذا, آموزش و پرورش, درمان و مسکن بالا رود.
۷ ) نرخ بیکاری غیر درخور تحمل شود.
۸ ) تمام کارها و پیش گامیها در امر برنامه ریزی بی نتیجه ماند.
در این هنگام است که تدوین سیاست جمعیتی و اجرای برنامه های خانواده (یا جلوگیری از گسترش زاد و ولد) ضرورت پیدا می کند.۸
سیاستهای جمعیتی
سیاست جمعیتی(populatation policy) مجموعه اصول, چاره جوییها, آهنگها و اراده های نگاشته و گرد آوری شده جمعیتی است که از سوی دولتها در پیش گرفته می شود و قلمرو و حد و مرز تلاشهای او را در پیوند با مسایل و یا کارهایی که نتیجه های جمعیتی دارند, روشن می کند. هدف سیاست جمعیتی, منطقی و هماهنگ سازی دگرگونیهای جمعیتی با زمینه های اجتماعی, اقتصادی و فرهنگی جامعه است, تا رفاه و بهروزی بیش تر جمعیت را فراهم سازد.۹
تاریخچه سیاستهای جمعیتی در جهان
بیان نظریه های بنیان گذاشته شده بر سیاست جمعیتی از سوی دانشمندان و اجرای آن به دست زمامداران در دوره ها و زمانهای گوناگون تاریخی, بیان گر وجود چنین تفکر و سیاستی از گذشته های بسیار دور بوده است.
افلاطون (و.ـ۴۲۷ ف.۳۴۷ق م.) و ارسطو (و.ـ۳۸۴ـ ف.۳۲۲ق م.) عقیده داشتند که شمار مردم, نه آن قدر اندک باشد که استقلال سیاسی و اقتصادی جامعه را به خطر اندازد و نه آن اندازه زیاد که اصول حکومت دموکراتیک کشور را متزلزل کند.۱۰
آگوست {اغسطس (۶۳ق.م ـ۱۴م.)} امپراطور روم, برای نخستین بار در تاریخ, اصول یک سیاست جمعیتی را به وجود آورد. برابر دستور او, شخصی که فرزندان بسیار داشت از پرداخت مالیات و خدمت سربازی بخشیده می شد, و امتیازهای اجتماعی و سیاسی ویژه ای به او تعلق می گرفت.۱۱
در سراسر سده های میانه, افزایش جمعیت هدف اساسی بود و این سیاست از مسیحیت الهام می گرفت.
ابن خلدون, اندیشه ور اسلامی, عقیده داشت: جمعیتی که به حد کافی انبوه و انباشته باشد امکان می یابد تا از نیروی کار خود استفاده بهتری برد. به نظر او جمعیت مهم ترین وسیله برقراری امنیت سیاسی و نظامی جامعه است.۱۲
همزمان با نخستین انقلاب صنعتی, توماس رابرت مالتوس, (۱۷۶۶ـ ۱۸۳۴م.) براساس آمارهای علمی خود در نظریه مشهور خویش مقرر داشت:
(
نسبت افزایش جمعیت جهان از رشد تولید زراعی بیش تر است و این جریان, آینده انسان را با قحطی وحشتناکی که ناشی از زیادی مردم بر مواد غذایی است, مواجه می سازد…. مردم را به محدود ساختن امر تولید و تناسل دعوت کرد و برای این دعوت, اسلوب خاص سیاسی و اقتصادی و اخلاقی خویش را مقرر داشت.)۱۳
وی که کشیش بود, هرگز از جلوگیری از زاد و ولد, از راه طبیعی و یا ساختگی دفاع نکرد. اما پیروان مالتوس در این زمینه بازداری کم تری داشتند. اینان همچون مالتوس استدلال می کردند: جلوگیری از رشد زاد و ولد, برای دستیابی به سطح زندگی بهتر, بایسته است و برخلاف او, از سقط جنین و جلوگیری از بارداری برای کاهش باروری, دفاع می کردند.۱۴
خروشچف, رهبر اتحاد جماهیر شوروی پیشین در سال ۱۹۵۵ اعلام کرد:
(
فکر محدود کردن توالد و تناسل, یک تئوری آدم خواری است که ایدئولوژی بورژوازی (سرمایه داری) آن را اختراع کرده است.)۱۵
پرزیدنت (ژنرال دوگل) مبارزه گسترده ای را برای جلوگیری از مصرف قرصهای ضد بارداری کرد, تا مادران را راضی کند که فرزندان بیش تری بزاند. البته این مبارزه, درست هنگامی شروع شد که توجه زنان فرانسوی به طرف این قرصها کشیده شده بود.
او می خواست زاد و ولد در فرانسه زیاد شود, و در نظر داشت که خانواده های بزرگ از برتریها و پاداشهای بیش تر مالیاتی, مدرسه و خانه برخوردار گردند.۱۶
پذیرش اندیشه های مالتوس در کشورهای رو به توسعه, بویژه در سده اخیر, برنامه ریزان اقتصادی را بر آن داشت که برنامه خود را بر پایه سیاست کاهش زه و زاد, سامان دهی کنند.
در پی کشورهای رو به توسعه و همزمان با پایان جنگ جهانی دوم, کشورهای کم تر توسعه یافته نیز, به پشتیبانی از سیاست جلوگیری از رشد زه و زاد برخاسته و آن را در سرلوحه برنامه ریزیهای خود, قرار دادند.
هند از نخستین کشورهایی بود که سیاست مهار رشد جمعیت, یا ثبات جمعیت را در پیش گرفت (۱۹۵۲) و کشورهای اندونزی, بنگلادش, تایلند, فیلیپین, مکزیک و ترکیه نیز, از سیاست کاهش جمعیت, پیروی کردند.
در سالهای ۱۳۵۷ـ۱۳۴۶ش. در ایران نیز, همراه با پخش قرصهای ضد بارداری و کاندوم, تبلیغات گسترده ای با شعار: فرزند کم تر, زندگی بهتر, آغاز شد, که به دلیل فرهنگ موجود, باورها, سنتها و بی اعتمادی مردم به سیاستهای رژیم پهلوی, چندان مورد توجه همگان مردم قرار نگرفت.
پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال آن شروع جنگ تحمیلی, که با فراموشی سیاستهای جمعیتی تا سال ۱۳۶۸ش. در جمهوری اسلامی ایران همراه بود, رشد جمعیت حدود ۴درصدی را به کشور ما بار کرد.
برابر نظر معاون تحقیقات و فن آوری وزارت بهداشت, درمان و آموزش پزشکی, به خاطر نپاییدن و پاس نداشتن سیاست سامان دهی خانواده در سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸, جمهوری اسلامی ایران, هم اینک ۱۰میلیون به شمار ساکنان کشور افزوده شده است; یعنی سالانه ۸۰۰هزار کودک اضافه در کشور, چشم به جهان گشوده اند.۱۷ به دنبال انتشار نتیجه های سرشماری سال ۱۳۶۵ در سال ۱۳۶۷, و روشن شدن ویژگیهای چندی و چونی شمار سکنه کشور و آثار و پیامدهای آن در سطح ملی, دولت جمهوری اسلامی ایران سیاست بنیان گذاشته شده بر کاهش را پیش گرفت و دنبال کرد. در سال ۱۳۶۹ (شورای تحدید موالید) با تصویب دولت و به ریاست وزیر بهداشت, درمان و آموزش پزشکی تشکیل گردید و در سال ۱۳۷۰ (اداره کل جمعیت و تنظیم خانواده) پدید آمد. قانون تنظیم خانواده در سال ۱۳۷۲ در مجلس پذیرفته و در همان سال به تأیید شورای نگهبان رسید.۱۸
علمای اسلامی و سامان دهی جمعیت
الف) پیش از انقلاب اسلامی
برنامه های سامان دهی خانواده که از آغاز دهه ۱۹۵۰م. به آرامی آغاز شده بود, در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ شتاب بیش تری به خود گرفت. بیش از یکصد کشور در حال توسعه جهان, از جمله کشور ایران, آن را به مورد اجرا گذاشتند.
به دنبال اجرای برنامه سامان دهی خانواده در ایران و دیگر کشورهای اسلامی, علمای دینی, برابر اندیشه و تخصص علمی خود, دیدگاه های گوناگونی را در این باره ابراز داشته اند که یادآور می شویم:
محمدتقی جعفری, در حدود سال ۱۳۳۴ش. می نویسد:
(
ممکن است گفته شود: ما در حرمت سقط جنین تردیدی نداریم; ولی طبق محاسبه بعضی از متفکران که گفته اند: (افزایش خواربار در روی زمین با تصاعد حسابی است و افزایش نفوس با تصاعد هندسی و نتیجه آن انفجار زمین از گرسنگی می باشد) مسأله وارد باب تزاحم می گردد که قانون اقتضا می کند که اهم را بر مهم مقدم بداریم.
می گوییم: آیاتی در قرآن خبر از نامحدودیت روزی می دهددر این مورد بسیار مناسب است جمله ای را از سخنان یکی از صاحب نظران علوم انسانی بیاوریم, او می گوید:
اگر یک صدم گریه ای که در طول تاریخ درباره شکم های گرسنه و بدنهای برهنه ریخته شده است به ارواحی که گرسنه معرفت و تقوای انسانی هستند, ریخته می شد, نه شکمی گرسنه می ماند و نه بدنی برهنه و نه ارواح گرسنه.)۱۹

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده:حسن رهبری
فصلنامه فقه
پی نوشتها:
۱. جامعه شناسی, آنتونی. گیدنز, منوچهر صبوری/۶۲۲, نشر نی, تهران, ۱۳۷۸.
۲. همان!۶۲۶.
۳. کشورهای جهان سوم, جی. ای. گلدتورپ (۱۳۷۰) جواد طهوریان/۴۹ـ۵۰, معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی, ۱۳۷۰.
۴. جمعیت و تنظیم خانواده, نعمت الله تقوی/۴۰, جامعه پژوه و نشر دانیال, ۱۳۷۹.
۵. همان/۶۵.
۶. همان.
۷. روزنامه اطلاعات/۱۲, ۸شهریور ۱۳۷۴, مقاله: (انفجار جمعیت و امنیت غذایی)
۸. جمعیت و تنظیم خانواده, نعمت الله تقوی/۱۲.
۹. همان/۵۸.
۱۰. همان/۶۸.
۱۱. همان/۵۷.
۱۲. همان/۵۸.
۱۳. اقتصاد ما, سید محمدباقر صدر, محمدکاظم موسوی, ج۱/۱۰, نشر برهان و اسلامی, ۱۳۵۰.
۱۴. اقتصادشناسی توسعه نیافتگی, دیوید کلمن و فورد نیکسون, غلامرضا آزاد/۱۴۳, ۱۳۷۸.
۱۵. ملل فقیر, پیرموسی ترجمه خلیل ملکی و ب مهرگان/۱۰۷, بی تا.
۱۶. روزنامه کیهان, ۲۵/۷/۱۳۴۶, به نقل از: مجله مکتب اسلام, شماره۱/۳, سال۹, آذرماه ۱۳۴۶.
۱۷. روزنامه نوروز, ۲۶دی ۱۳۸۰.
۱۸. جمعیت و تنظیم خانواده, تقوی/۱۶.
۱۹.رسائل فقهی, محمدتقی جعفری/ج۱/۲۴۷, نشر کرامت, ۱۳۷۷.
۲۰. اقتصاد ما, سید محمدباقر صدر, ع. اسپهبدی, ج۲/۲۷۵ برهان و اسلامی, تهران, ۱۳۴۹.
۲۱. همان, ج۱/۱۳.
۲۲. اقتصاد در مکتب اسلام, سید موسی صدر, علی حجتی کرمانی/۳۶ـ۳۷, انتشار, تهران, ۱۳۵۰.
۲۳. مجله مکتب اسلام, شماره۲۱/۴ـ۶, سال۹, ۱۳۴۶.
۲۴. همان, شماره۴/۹۵.
۲۵. خاتمیت, مرتضی مطهری/۷۸ـ۸۴, صدرا, ۱۳۴۷.
۲۶. جهان آفرین, حسین نوری/۲۸۸, ۱۳۷۴.
۲۷. اقتصاد در مکتب اسلام, سید موسی صدر/۳۲ـ۳۳.
۲۸. مجله مکتب اسلام, شماره ۱/۳, سال۱۴, ۱۳۵۱.
۲۹. بهداشت و تنظیم خانواده, سید محمدحسینی بهشتی/۳۱ـ۳۲, بقعه, تهران, ۱۳۷۹.
۳۰. مجله مکتب اسلام, شماره۹/۳۷, سال۱۵, ۱۳۵۳.
۳۱. مجله پاسدار اسلام, شماره۲۸/۱۳, ۱۳۶۳.
۳۲. همان/۱۴.
۳۳. همان, شماره۳۳/۱۴ـ۱۶.
۳۴ . استفتاءات از محضر امام خمینی, ج۳ / ۲۸۱ ـ ۲۹۲, جلوگیری از بارداری و سقط جنین, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین قم.
۳۵ . رساله نوین, امام خمینی, تهیه و تنظیم بی آزار شیرازی, ج ۳ / ۱۰۰, دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۳۶. صحیفه نور, رهنمودهای امام خمینی, ج۴/۳۹, ارشاد اسلامی.
۳۷. منشور جاوید, جعفر سبحانی/۸۲, اصفهان, کتابخانه امام امیرالمؤمنین علی(ع), ۱۳۶۰.
۳۸. رساله نوین, بی آزار شیرازی, ج۳/۱۰۰, دفتر نشر فرهنگ اسلامی, تهران, ۱۳۷۹.
۳۹. مجله حوزه, شماره ۲۵/۱۲۵, سال پنجم, ۱۳۶۷.
۴۰. کاهش جمعیت ضربه ای سهمگین بر پیکر مسلمین, سید محمدحسین حسینی تهرانی/۱۰۸, حکمت, تهران.
۴۱. همان/۶.
۴۲. همان/۴۲.
۴۳. همان/۱۷۶.
۴۴. همان/۳۸.
۴۵ . همان/ ۱۲۹ .
۴۶ . روزنامه سلام, شماره۶۱۶, ۱و۴, ۲۱ تیرماه, ۱۳۷۲.
۴۷ . روزنامه همشهری, ۲۲تیر/۲, ۱۳۷۲.
۴۸ . فقه اهل بیت, سال ششم, شماره۲۱/۴۸ـ۴۹, ۵۱ ـ۵۲.
۴۹ . رساله نوین, عبدالکریم بی آزار شیرازی, ج۳/۹۸.
۵۰ . مسأله تحدید النسل وقایهٔ وعلاجاً, محمد سعید البوطی/۱۵, دمشق, مکتبهٔ الفارابی, ۱۴۰۸هـ. ۱۹۸۸م.
۵۱. http:// arabic, islamic web.com/sunni/family, planning.htm
۵۲. http://news.masrawy.com/masrawynews/۲۰۰۶۲۰۰۲/۸۸۰۹۰ news.htm
۵۳ . نظریات جمعیت شناسی, احمد کتابی/۳۷, اقبال, تهران, ۱۳۶۴.
۵۴ . همان.
۵۵ . همان/۳۸ .
۵۶ . مرجعیت و روحانیت, جمعی از نویسندگان/۶۵, شرکت سهامی انتشار, تهران, ۱۳۴۱.
۵۷ . ده گفتار, مرتضی مطهری/۱۰۰, حکمت, تهران, ۱۳۵۶.
۵۸ . همان/۱۷۷.
۵۹ . همان; تکامل اجتماعی انسان, مرتضی مطهری/۱۸۸ـ۱۹۰, صدرا.
۶۰ . روزنامه کیهان, شماره ۱۴۰۴۲, ۱۶آبان, ص۱۶.
۶۱ . جامعه شناسی دینامیسم اجتماع, علی اکبر ترابی/۹, چهر, تبریز, ۱۳۵۵.
۶۲ . همان/۱۳.
۶۳ . همان/۲۴.
۶۴ . همان/۴۵.
۶۵ . ولایت فقیه, امام خمینی/۷۸, آزادی, به نقل از مجله حوزه, شماره ۴۵/۱۱۳.
۶۶ . روزنامه اطلاعات, شماره ۱۸۶۹۶/۸ و۱۳, ۶اسفند۱۳۶۷.
۶۷ . زمینه جامعه شناسی, آگ برون و نیم کوف, ا.ح. آریان پور/۳۰۳, دهخدا, تهران, ۱۳۵۵.
۶۸ . اسلام شناسی, علی شریعتی, درس ششم, بی تا.
۶۹ . سوره نحل, آیه۷۹.
۷۰ . سفینهٔ البحار, شیخ عباس قمی, ج۲/۴۱۳, فراهانی, چاپ قدیم, بی تا.
۷۱ . تفسیر نمونه, ج۱/شانزده, ۱۳۵۳.
۷۲ . بحارالانوار, محمدباقر مجلسی, ج۱۹; الفصول المهمه, شیخ حر عاملی. به نقل از: انسان در افق قرآن, محمدتقی جعفری/۳۵, کانون علمی و تربیتی جهان اسلامی, اصفهان, ۱۳۴۹.
۷۳ . نهج البلاغه صبحی صالح, حکمت۳۱۳; نهج البلاغه فیض الاسلام, حکمت۳۰۵.
۷۴ . سوره نور, آیه۳۲.
۷۵ . سوره نساء, آیه۳.
۷۶ . سوره بقره, آیه۲۲۳.
۷۷ . سوره نحل, آیه۷۲.
۷۸ . سوره نساء, آیه۲۴.
۷۹ . سوره نساء, آیه۱.
۸۰ . تفسیر الصافی, فیض کاشانی, ج۱/۴۲۱, الاعلمی للمطبوعات, بیروت; منهج الصادقین, فتح الله کاشانی, ج۳/۴۳, اسلامیه, تهران, ۱۳۴۶; کنز العرفان, فاضل مقداد/ج۱و۲/۱۳۹ـ۱۴۰. مکتبهٔ المرتضویه, تهران, ۱۳۴۳.
۸۱ . پیام زن, سال اول, شماره ۱۰/۵۳, سال۷۷, مقاله: (کنترل جمعیت, ضرورتها و شرایط) از: سید مهدی موسوی.
۸۲ . خاتمیت, مرتضی مطهری/۸۰, صدرا, ۱۳۷۷.
۸۳ . تفسیر المیزان, علامه طباطبائی, محمدتقی مصباح یزدی, ۲۶۷, دارالعلم, قم, ۱۳۴۶.
۸۴ . کاهش جمعیت ضربه ای سهمگین در پیکر مسلمین/۲۷۵.
۸۵ . سوره توبه, آیه۶۹.
۸۶ . سوره سبا, آیه۳۵.
۸۷ . سوره تغابن, آیه۱۴.
۸۸ .سوره تغابن, آیه۱۵.
۸۹ . سوره توبه, آیه۵۵.
۹۰ . سوره سبا, آیه۳۷.
۹۱ . سوره بقره, آیه۲۴۹.
۹۲ . سوره مرسلات, آیه۲۵ـ۲۶.
۹۳ . سوره هود, آیه۶.
۹۴ . سوره الذاریات, آیه۲۲.
۹۵ . سوره الذاریات, آیه۵۸.
۹۶ . سوره طلاق, آیه۲ـ۳.
۹۷ . بوستان سعدی شیرازی, باب ششم در قناعت.
۹۸ . جامعه شناسی, آنتونی, گیدنر, منوچهر صبوری/۶۲۳, نشر نی, ۱۳۷۸.
۹۹ . روزنامه اطلاعات, شماره ۲۰۷۰۵/۵, ۲۸بهمن, ۱۳۷۴.
۱۰۰ . کنز العمال, فاضل هندی, ج۱/۶۱۹, حدیث۲۸۶۱, مؤسسهٔ الرسالهٔ, ۱۳۹۹هـ. ۱۹۷۹م.
۱۰۱ . این عبارت را تفسیر نمونه در مقدمه خود بدون ذکر مأخذ به عنوان حدیث معروف آورده است. اما نگارنده در منابع حدیثی بدان دست نیافتم. علامه مجلسی هم در بحارالانوار, آن را به عنوان عبارت غیر حدیثی آورده است. (بحار, ج۵۴/۲۱۸, مؤسسهٔ الوفاء, بیروت, ۱۴۰۳ق. ۱۹۸۳م.)
۱۰۲ . المیزان, علامه طباطبائی, ناصر مکارم شیرازی, ۸ ـ۱۱, دارالعلم, قم, بی تا.
۱۰۳ . سوره قمر, آیه۵۴.
۱۰۴ . سوره رعد, آیه۸.
۱۰۵ . سوره طلاق, آیه۲.
۱۰۶ .سوره حجر, آیه۲۱.
۱۰۷ . سوره فصلت, آیه۱۰.
۱۰۸ . سوره اعلی, آیه۳.
۱۰۹ . المیزان, ج۱/۲۹۹.
۱۱۰ . تفسیر نمونه, ج۱۰/۱۳۸, دارالکتب الاسلامیه, ۱۳۶۰.
۱۱۱ . سیاست ارسطو, حمید عنایت/۲۹۲, تهران.
۱۱۲ . سوره اعراف, آیه۳۱.
۱۱۳ . تصنیف غررالحکم و دررالکلم, عبدالواحد آمدی/۳۵۹, ح۸۱۱۷, دفتر تبلیغات اسلامی, قم, ۱۳۶۶.
۱۱۴ . تفسیر البرهان, سید هاشم بحرانی, ج۲/۱۰, دارالهادی, بیروت.
۱۱۵ . سوره شعرا, آیه۱۵۱ـ۱۵۲.
۱۱۶ . سوره نساء, آیه۹.
۱۱۷ . المیزان فارسی ذیل آیه شریفه. نساء, ۹ـ
۱۱۸ . سوره حشر, آیه۱۸.
۱۱۹ . سوره اسری, آیه۲۹.
۱۲۰ . سوره بقره, آیه۱۸۵.
۱۲۱ . سوره مائده, آیه۶.
۱۲۲ . سوره حج, آیه۷۸.
۱۲۳ . فروع کافی, محمد بن یعقوب کلینی, ج۵/۳۲۴, دارالکتب الاسلامیه.
۱۲۴ . سفینهٔالبحار, ج۱/۵۶۱.
۱۲۵ . وسائل الشیعه, حر عاملی, ج۱۴/۳۳. دار احیاء التراث العربی, بیروت.
۱۲۶ . مجله پیام زن, سال اول, شماره۹/۵۴, مقاله: (کنترل جمعیت, ضرورتها و شرایط).
۱۲۷ . لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین, سوره شعرا, آیه۳.
۱۲۸ . امام رضا: (…وحرم الله الزنا لما فیه من الفساد من قتل النفس, وذهاب الانساب وترک التربیهٔ الاطفال…) وسایل, ج۱۴/۲۳۴.
۱۲۹ . امام صادق: (لایبغضنا الا من خبث ولادته او حملت به امه فی حیضها) من لایحضره الفقیه, ج۱/۱۴۹.
۱۳۰ . وسائل الشیعه, ج۱۴/۵۷; فروع کافی, ج۵/۳۵۴.
۱۳۱ . امیرالمؤمنین(ع): (ایاکم وتزویج الحمقاء فان صحبتها بلاء وولدها ضیاع) همان/۵۶.
۱۳۲ . امام موسی بن جعفر(ع): (لابأس بالعزل فی ستهٔ وجوهوالمرأهٔ السلیطهٔ والبذیّهٔ…) خصال, شیخ صدوق, فهری زنجانی, ج۱/۳۶۶, علمیه اسلامیه.
۱۳۳ . المحجهٔالبیضاء, مولی محسن کاشانی, ج۳/۷۳, مؤسسه الاعلمی, بیروت.
۱۳۴ . من لایحضره الفقیه, شیخ صدوق, ج۳/۳۵۵, دارالاضواء, بیروت.
۱۳۵ . تصنیف, غررالحکم, آمدی/۴۰۷, ح۹۳۴۸.
۱۳۶ . نهج الفصاحه, ابوالقاسم پاینده/۵۴, ح۲۷۸, جاویدان, تهران.
۱۳۷ . همان/۴۴۷, ح۲۱۰۰; خصال, شیخ صدوق, ج۲/۶۱۰; نهج البلاغه, کلمات قصار/۱۴۲; بحارالانوار, ۱۰۱/۷۱.
۱۳۸ . نهج الفصاحه/۱۶۹, ح۸۳۷.
۱۳۹ . بحارالانوار, علامه مجلسی, ج ۱۰۴ / ۷۲, ح ۱۲, اسلامیه, تهران.
۱۴۰ .
۱۴۱ . تحف العقول, ابن شعبه حرّانی/۱۵۳, مؤسسهٔ الاعلمی للمطبوعات, بیروت.
۱۴۲ . بحارالانوار, ج ۱۰۴ / ۶۹, اسلامیه, تهران.
۱۴۳ . مستدرک الوسایل, میرزا حسین نوری, ج۲/۶۱۵, چاپ سه جلدی قدیم.
۱۴۴ . الحیاهٔ, حکیمی, ج۴/۲۵۸, دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۱۴۵ . همان/۲۵۶.
۱۴۶ . همان, ج۱/۳۲۸.
۱۴۷ . تصنیف غررالحکم و دررالکلم/۳۵۴.
۱۴۸ . همان.
۱۴۹ . الحیاهٔ, ج۱/۳۲۹.
۱۵۰ . همان, ج۴/۲۵۷.
۱۵۱ . همان/۲۳۹.
۱۵۲ . سفینهٔالبحار, ج۲/۴۸۵.
۱۵۳ . بهداشت و تنظیم خانواده, سید محمد حسینی بهشتی/۸۳.
۱۵۴. www.al.shia.com/htm ۱/far/books/fegh/estefta-tabrizi/estef ۰۲۹.htm
۱۵۵ . اجوبهٔ الاستفتاءات, سید علی خامنه ای, ترجمه/۲۷۷, مسأله۱۲۵۵, الهدی, ۱۳۸۱.
۱۵۶ .روزنامه اطلاعات, شماره۲۱۱۰۳, ۲۹تیر ۱۳۷۱.
۱۵۷. http:www.ahareh.com.mayazine/payam.۲/۸۱/۱۲۱/tto۱
۱۵۸ . جمعیت و تنظیم خانواده, محمدتقی شیخی/۱۱۹, انتشار, ۱۳۷۹.
۱۵۹ . روزنامه اطلاعات, شماره۲۰۵۲۸/۵, ۲۷تیرماه ۱۳۷۴.
۱۶۰ . روزنامه سلام, شماره۶۱۷, ۲۲تیرماه ۱۳۷۲, صفحه اخبار اقتصادی.
۱۶۱ . سوره انعام, آیه۱۵۱.
۱۶۲ . سوره اسراء, آیه۳۱.
۱۶۳ . سوره تکویر, آیه۸و۹.
۱۶۴ . سوره ممتحنه, آیه۱۲.
۱۶۵ . المیزان, ج۱۹/۲۷۹, دارالکتب الاسلامیه, تهران.
۱۶۶ . تفسیر نمونه, ج۶/۳۴, دارالکتب الاسلامیه, تهران.
۱۶۷ . همان, ج۲۶/۱۷۸.
۱۶۸ . تفسیر نوین/۵۸, دفتر نشر فرهنگ اسلامی, تهران.
۱۶۹ . تفسیر موضوعی منشور جاوید, جعفر سبحانی, ج۱/۸۰, کتابخانه امیرالمؤمنین, اصفهان.
۱۷۰ . کنز العرفان, فاضل مقداد, ج۲/۳۷۵, مکتبهٔ المرتضویه, تهران.
۱۷۱ . بهداشت و تنظیم خانواده, سید محمدحسینی بهشتی/۱۰۸.
۱۷۲ . همان/۱۹۳.
۱۷۳ . وسایل الشیعه, ج۱۹/۱۶۹, دار احیاء التراث العربی, بیروت.
۱۷۴ . من لایحضره الفقیه, ج۴/۱۲۰.
۱۷۵ . وسایل الشیعه, ج۱۹/۲۳۸.
۱۷۶ . من لایحضره الفقیه, ج۴/۱۲۱.
۱۷۷ . اسلام و مقتضیات زمان, مرتضی مطهری, ج۲/۳۲, صدرا.
۱۷۸ . مسألهٔ تحدید النسل, محمد سعید رمضان البوطی/۷۲, مکتبهٔ الفارابی, دمشق.
۱۷۹ . همان/۷۴.
۱۸۰ . همان/۷۷ـ ۷۸.
۱۸۱ . همان/۸۰.
۱۸۲ . همان.
۱۸۳ . فقه السنهٔ, ج۲/۲۳۴, مکتبهٔ العصریه, بیروت.
۱۸۴ . نظریات جمعیت شناسی, احمد کتابی/۳۵, اقبال, تهران.
۱۸۵ . مسالک الافهام, شهید ثانی, ج۲/۵۰۶ ـ۵۰۷, چاپ دوجلدی, قدیم.
۱۸۶ . بهداشت و تنظیم خانواده, سید محمدحسینی بهشتی/۵۲ ـ۶۳.
۱۸۷ . همان/۸۹ ـ۹۳.
۱۸۸ . سوره بقره, آیه۲۳۳.
۱۸۹ . بهداشت و تنظیم خانواده, سید محمدحسینی بهشتی/۱۹۸.
۱۹۰ . فقه الحیاهٔ, سید محمدحسین فضل اللّه/۱۶۲, مؤسسه المعارف للمطبوعات, بیروت.
۱۹۱ . رساله نوین, عبدالکریم بی آزار شیرازی, ج۳/۱۰۱, دفتر نشر و فرهنگ اسلامی, تهران.
۱۹۲ . ارشاد المسائل, سید محمدرضا گلپایگانی/۶۳۸.
۱۹۳ . جامع المسائل, محمد فاضل لنکرانی, ج۱/۵۴۸, نشر امیرالعلم.
۱۹۴ . رساله اجوبهٔ الاستفتاءات (ترجمه), الهدی, ص۲۸۰.
۱۹۵ . صحیفه نور, رهنمودهای امام خمینی, ج۲/۱۶۷.
۱۹۶ . اسلام و مقتضیات زمان, مرتضی مطهری, ج۲/۲۷.
۱۹۷ . همان/۲۸.
۱۹۸ . همان/۳۰.
۱۹۹ . جامعه شناسی (جمعیت), احمد رجب زاده, محمد جلال عباسی شوزای, ج۱/۵۰ ـ۶۵, وزارت آموزش و پرورش

کمی نسوی خدا برویم

معصوم پنجم - حضرت سیدالشهداء (ع ) - امام سوّم
پیامبر (ص ) فرمود:
حسین منى و انا من حسین . احب اللّه من احب حسینا
حسین از من و من از حسینم . خداوند هر کسى که حسین (ع ) را دوست بدارد دوست مى دارد
صحیح ترمذى ص 307 ج 2
امام حسین (ع ) فرزند دوم على (ع ) از فاطمه (ع ) دختر پیغمبر اکرم (ص )، در سال چهارم هجرى در سوم شعبان چشم به جهان گشود. آن حضرت پس ‍از شهادت برادر بزرگوارش امام حسن (ع ) به امر خدا و بنا به وصیت برادر به امامت رسید.
چنانکه در زندگى معصوم چهارم حضرت امام حسن (ع ) اشاره کردیم ، حضرت امام حسن (ع ) به علت نفاق عده زیادى از لشکریان خود و فرار عبیداللّه بن عباس سردار لشکرش به اردوى معاویه و فریفته شدن جمعى دیگر که به نقل تاریخ ، دو سوم تمام لشکر بود و عهد شکنى هاى بقیه سپاه و اخلال خوارج و اوج تهمتها و سخنان ناروایى که به امام (ع ) مى گفتند. ناچار به پیشنهاد معاویه ، براى صلح حاضر شد و ضمن قرار داد صلح ، معاویه قبول کرد که : یاران على (ع ) و پیروان و شیعیان او در همه بلاد اسلامى از تعرض مصون و محفوظ باشند و علیه آنها مکرى و حیله اى نیندیشد و پس ‍از خود، کسى را به جانشینى انتخاب نکند. امّا پس از صلح ، در اندک زمانى نشان داد که براستى به پیمان خود پاى بند نیست . امام حسن (ع ) براى مصالح اسلامى و عدم آمادگى اوضاع به نفع آل على (ع ) و جلوگیرى از برادر کشى ، پیشنهاد معاویه را براى صلح پذیرفته و معاویه هم به ظاهر تمام مواد صلحنامه را قبول کرده بود؛ ولى در حقیقت به اسلام عقیده اى نداشت و مانند پدرش ابوسفیان ، اسلام ظاهرى را از ترس یا بخاطر بهره مندیهاى دنیاى پذیرفته و بتدریج پرده از کار برگرفت و هدف خود را که قدرت و حکومت است براى همگان بیان کرد و بى پایگى ایمان خود را - کم کم - روشن ساخت .
معاویه پس از صلح با امام حسن (ع ) بیست سال زمامدار مطلق شام بود. ده سال در حیات امام حسن (ع ) و ده سال دیگر در زمان امامت امام حسین (ع ).
معاویه به علت سابقه و نفوذ امام حسن (ع ) و همچنین به سبب عهدنامه اى که بسته بود، مجبور بود و اگر چه به ظاهر - طغیان و تجاوز خود را محدود کند و گاهى با سازش و فریب ، براى خود دوستانى فراهم کند و چون امام حسن (ع ) را - در هر حال - مخالف بسیارى از هدفهاى ضد اسلامى و جاه طلبانه خود مى دید، توطئه شهادت آن حضرت را - با فریب جعده زوجه امام حسن (ع ) - ترتیب داد و سبط اکبر پیامبر (ص ) را در اواخر سال پنجاهم هجرى شهید کرد. پس از شهادت امام حسن (ع ) معاویه خود را براى اجراى مقاصد شوم خود آزادتر دید. به زجر و آزار و قتل شیعیان و هواخواهان حضرت على (ع ) - بیش از پیش - روى آورد. این دوران وحشت بار مصادف بود با امامت حضرت امام حسین (ع ). امام حسین (ع ) ده سال امامت نمود و تمام این مدت - بغیر از شش ماه آخر عمر - در خلافت معاویه گذشت . اوضاع و احوال به ناگوارترین صورت و در نهایت اختناق مى گذشت . بازگشت به دوران جاهلیت و گستردن بساط سلطنت و شکوه دربارى و حیف و میل بیت المال مسلمین و بخششهاى ناروا و ظلم و ستمهایى که به نام اسلام صورت مى گرفت ، محروم کردن کسانى که از طرفدار آل على (ع ) بودند از حق مسلم خود از بیت المال و بخشیدن آنها به متملقین و چاپلوسان دربارى و بالاتر از همه بى اعتبار کردن قوانین دین و احکام اسلامى و تباه کردن حدود الهى و بى اعتنایى به اوامر و نواهى خدا و رسول خدا (ص ) همه موجبات نهضت بزرگ حسین (ع ) را فراهم مى کرد.
معاویه و دستیاران او تلاش بسیار داشتند که اهل بیت پیامبر (ص ) را گوشه نشین کنند، و شیعیانشان را - به هر قیمت و به هر حیله - نابود و نام على (ع ) و آل على (ع ) را محو نمایند. و اگر نامى از آن بزرگوار مى برند با ناسزا همراه باشد و دستگاه تبلیغ شام به مردم بقبولاند که ناسزاگویى به بزرگمردى چون على (ع ) اجر و پاداش اخروى دارد و عبادت است !
معاویه با برنامه هاى پلید و مزوّرانه خود در صدد بود پایه هاى حکومت و سلطنت فرزند پلیدش یزید شرابخوار فاسق را کم کم استوار سازد. وقتى نقشه معاویه درباره فرزندش یزید که به فسق و بدکارى مشهور بود. کم کم آشکار شد، گروهى از مسلمانان از این امر خشنود نبودند و زمزمه مخالفت ، ساز کردند؛ ولى معاویه براى جلوگیرى از ظهور مخالفت به سختگیریهاى تازه ترى دست زد.
امام حسین (ع ) به خوبى مى دانست که خانواده ابوسفیان اصولا با اسلام و نام محمّد بن عبداللّه (ص ) مخالفند و براى خاموش کردن نور اسلام هر چه در توان داشته اند بکار بسته اند. این نیت پلید را، بیش از همه معاویه داشت . براى درک این مطلب به نقل روایتى مى پردازیم که در کتابهاى معتبر آمده است .
(... مطرف بن مغیره گفت : من با پدرم در شام مهمان معاویه بودیم .
پدرم در دربار معاویه رفت و آمدى داشت . شبى از شبها پدرم از نزد معاویه برگشت ولى زیاد اندوهگین و ناراحت بود. من سبب آنرا پرسیدم . گفت : این مرد یعنى معاویه مردى بسیار بد بلکه پلیدترین مردم روزگار است . گفتم مگر چه شده ؟ گفت من به معاویه پیشنهاد کردم اکنون که تو به مراد خود رسیدى و دستگاه خلافت اسلامى را صاحب گشتى ، بهتر است که در آخر عمر با مردم به عدالت رفتار نمایى و با فرزندان هاشم این قدر بدرفتارى نکنى ، چون آنها هم خویش تو از ارحام تواند و اکنون چیز دیگرى براى آنها باقى نمانده که بیم آن داشته باشى که بر تو خروج کنند. معاویه گفت : هیهات ! هیهات ! ابوبکر خلافت کرد و عدالت گسترى نمود و بیش از این نشد که بمرد و نامش هم از بین رفت و نیز عمر و عثمان همچنین مردند با اینکه با مردم نیکو رفتار کردند امّا جز نامى باقى نگذاشتند و هلاک شدند ولى نام این مرد هاشمى (یعنى رسول خدا) را هر روزه پنج نوبت در ماءذن هاى دنیاى اسلام فریاد مى کنند: (( اشهد ان محمدا رسول اللّه . ))
حال پس از آنکه نام خلفاى سه گانه بمیرد و نام (محمّد) زنده باشد دیگر چه عملى باقى خواهد ماند جز آنکه نام (محمّد) دفن شود و اسم او هم از بین برود).(63)
امام حسین (ع ) و معاویه
امام حسین (ع ) - تا برادر بزرگوارش زنده بود - نمى بایست با تصمیم برادرش که حجت خدا و امام (ع ) بود، امامى که اطاعت از او بر هر مسلمانى واجب است و اطاعتش همانند اطاعت از خدا و رسول بود، مخالفت کند. از سوى دیگر، علت هایى که امام حسن (ع ) را به صلح مجبور مى کرد از نظر حضرت امام حسین (ع ) پوشیده نبود. امام مجتبى (ع ) کارى جز به فرمان عقل و مصلحت مسلمانان انجام نداد تا برادرش با آن موافق نباشد، و اگر امام حسین (ع ) بجاى برادر مى بود، همان کارى را مى کرد که امام حسن (ع ) در زمان خود انجام داد. خط امامت و رهبرى در هر حال یکى است ، امّا در روش (تاکتیک ) به اقتضاى زمان تفاوت وجود دارد: زمانى صلح زمانى شمشیر، زمانى دعا و زمانى دیگر ارشاد و تعلیم بکار مى آید. چنانکه هر یک از پیشوایان بزرگوار - در هر زمان - به نحوى با دستگاه جبار ستیزه کرده و پرچم حق را بر پا داشته اند.
بارى معاویه کم کم نقشه پلید خود را آشکار و مقدمات آن را فراهم مى کرد. معاویه مى خواست قدرت و سلطنت را در خاندان خود موروثى کند و با این عمل خطرناک ، ریشه اسلام را بخشکاند.
مى خواست یزید را امیر مؤ منین و زمامدار مسلمانان قرار دهد. یزیدى که جز عیش و مستى و لباس رنگارنگ پوشیدن هنرى نداشت . یزیدى که به آسانى حرام محمّد (ص ) را حلال مى کرد و کوچکترین پروایى نداشت . آرى یزید است که مى گوید:(( و ان حرمت یوم على دین احمد
ادرها علتى دین مسیح بن مریم ))

یعنى : (اگر باده و شراب به دین محمّد (ص ) حرام شده است ، جام مى را به کیش مسیح پسر مریم به گردش درآور).
یزید کسى بود که از ازدواج با محارم خود - در حال مستى و بى خبرى - پرهیزى نداشت .(64)
یزید پیوسته در عیاشى و شرابخوارى و میمون بازى و لهو و لعب غرق بود. یزید کسى بود که آنچه در دل داشت ، یعنى کفر و الحاد و عدم اعتقاد به دین اسلام را در هنگام باده نوشى این چنین زمزمه مى کرد:
(همنشینان من برخیزید و به نواى مستى افزاى خوانندگان گوش دهید. جامهاى پى در پى سر کشید و مذاکرات معانى علمى را کنار گذارید. نغمه دلپذیرى که از دل چنگ و عود بیرون کشیده مى شود مرا از نداى (( (اللّه اکبر) )) باز مى دارد. من حوران بهشت را با دردهاى ته خم شراب عوض نمودم . این آهنگ هیجان انگیز موسیقى و این رقص اغوا کننده و این رقاصه ها که از اندام موزونشان موج شهوت مى ریزد و آن پیاله هاى شراب عقیقى براى من بس است ، نه حوران بهشتى خواهم و نه غیر آن ).
معاویه براى چنین فرزند پلیدى به زور از مردم بیعت گرفت .
ابتدا معاویه کار بیعت را در شهرهایى غیر از مدینه صورت داد. چون مى دانست اهمیت مدینه از همه شهرها بیشتر است . ابتدا به مروان بن حکم دستور داد تا از مردم آن شهر بیعت بگیرد... حتى از حسین بن على (ع ) و...
براى زمینه سازى معاویه به قصد حج از شام بیرون آمد و به مدینه رفت و با حسین بن على (ع ) و فرزند زبیر و فرزند عمر با خشونت سخن گفت . سپس ‍مردم را در مسجد جمع کرد و درباره شایستگى یزید براى آنها سخن گفت و ضمن سخنرانى گفت : تمام مسلمانان جز شما بیعت کرده اند...
امام حسین (ع ) برخاست و سخن او را برید و فرمود: به خدا قسم کسى را که پدرش از پدر و مادرش از مادر یزید و خودش از خود یزید بهتر و شایسته تر است کنار مى گذارى و یزید را جلو مى کشى ؟
معاویه گفت : مثل اینکه خودت را مى گویى ؟
فرمود: آرى .
معاویه گفت : امّا سخن تو که مادرت از مادر یزید بهتر است ، صحیح است زیرا که فاطمه دختر رسول خدا است و دین و سابقه درخشان وى بر کسى پوشیده نیست ... و امّا اینکه مى گویى پدرت از یزید بهتر بود، خدا پدر یزید را بر پدر تو برترى داد.
امام فرمود: این نادانى براى تو بس است که دنیاى زودگذر را بر آخرت جاویدان برترى مى دهى .
معاویه گفت : و امّا اینکه مى گویى خودت از یزید بهتر هستى به خدا قسم یزید براى امت محمّد (ص ) از تو بهتر و شایسته تر است .
امام (ع ) فرمود: این سخن دروغ و بهتان است . آیا یزید شرابخوار و لاابالى از من بهتر است ؟
معاویه چون این مخالفت آشکار را دید دستور داد در انجمنى که مى خواهد بیعت بگیرد بالاى سر هر یک از آنها دو نفر ماءمور مسلح بگذارند تا اگر حرفى از دهان آنها خارج شد هماندم کارشان را بسازند. - امّا این کار از نظر امام حسین (ع ) پذیرفتنى نبود و تلاش معاویه بجایى نرسید. بررسى حالات حضرت حسین (ع ) نشان مى دهد که آن حضرت در زمان معاویه همیشه به فکر قیام علیه حکومت ظالمانه آل ابوسفیان بود و پیوسته بدعت و خلافکاریهاى او را یادآورى مى فرمود، امّا صلح برادر بزرگوارش حضرت مجتبى (ع ) و وجود معاویه را مانع از قیام مى دید و در انتظار فرصت مناسب بسر مى برد تا مردم ، خود در جریان فساد دستگاه اموى قرار گیرند و از تبلیغات زهرآگین علیه خاندان على (ع ) بخوبى آگاه شوند. براى این کار سالها وقت لازم بود که مردم مزه تلخ حکومت دیکتاتورى را بچشند تا ارزش قیام پاکمردى چون حسین (ع ) را دریابند و آن را سرمشق خود - براى همیشه - قرار دهند.
اگر امام حسین (ع ) در عصر معاویه نهضت خود را آغاز مى کرد، معاویه با حیله گرى و تدبیرهاى مکارانه خود هم مى توانست آن حضرت را بکشد و هم مى توانست اثر خون پاک آن حضرت را خنثى نماید. امّا سقوط دستگاه معاویه در راه منکرات و ستم و ناپاکى ، کم کم زمینه را مساعد کرد و این امر در زمان یزید به اوج خود رسید. بناچار قیام خونین و حماسه جاوید فرزند پیامبر (ص ) نیز به حد رشد خود رسید و آماده ظهور شد.
مقدمات حماسه جاوید کربلا
در سال شصتم از هجرت ، روز پانزدهم رجب ، معاویه از دنیا رفت و پسرش ‍یزید بر تخت نشست . پیش از همه کار، تصمیم گرفت از حسین بن على (ع ) بیعت بگیرد. بدین منظور نامه اى به ولید بن عتبه که حاکم مدینه بود، نوشت و از او خواست که هر چه زودتر از حسین بن على (ع ) بیعت بگیرد و به تاءخیر این کار اجازه ندهد. ولید همان شب ماءمورى نزد امام حسین (ع ) فرستاد و آن حضرت را به کاخ خود دعوت کرد. امام جماعتى از بستگان خود را فرا خواند و فرمود تا مسلح شوند و در رکاب وى به دارالحکومه بیایند و به آنان گفت : ولید مرا خواسته ، گمان مى کنم کارى پیشنهاد کند که من نتوانم انجام دهم . شما تا در خانه همراه من باشید، هرگاه صداى من بلند شد، وارد شوید و شرّ او را از من دفع کنید. سپس امام (ع ) نزد ولید آمد. ولید با خوشرویى و تواضع از امام (ع ) استقبال کرد، سپس نامه را خواند و موضوع بیعت را در میان نهاد. مروان بن حکم نیز در مجلس حضور داشت . امام به ولید فرمود: (گمان نمى کنم که به بیعت پنهانى من قانع شوى . اگر خواستار بیعت من هستى باید این امر در حضور مردم باشد.) ولید گفت : آرى بهتر است . امام (ع ) فرمود: بنابراین تا بامداد فردا صبر کن . ولید گفت بفرمائید بروید تا فردا در جلسه همگانى شرکت کنید. مروان براى خوش ‍خدمتى گفت : مگذار حسین بن على بیرون رود. دیگر چنین فرصتى بدست نخواهد آمد. یا او را زندانى کن ، یا از او بیعت بگیر، یا گردنش را هم اکنون بزن . امام از جاى برخاست و آثار خشم در چهره نازنینش نمودار شد و فرمود:
اى پسر زن کبود چشم ، تو مرا خواهى کشت یا ولید؟ به خدا قسم دروغ گفتى و گناهکار شدى . این بگفت و از نزد ولید بیرون رفت .
چون امام حسین (ع ) بهیچوجه با بیعت موافق نبود به فاصله یک روز یعنى شب شنبه بیست و نهم ماه رجب سال 60 هجرى از مدینه خارج شد و راه مکه را در پیش گرفت .
امام (ع ) وقتى با خانواده و عده اى از بستگان خود از مدینه خارج شد با قبر جد بزرگوارش (ص ) و فاطمه زهرا (ع ) و برادرش وداع کرد، براى برادرش ‍محمّد حنفیه که مردى بزرگوار و شجاع و باتقوا بود وصیت نامه اى نوشت و در آن علاوه بر اعلام نهضت خود، جهت قیام خویش را نیز بیان فرمود و روشن نمود که در این قیام قصدى جز امر به معروف و نهى از منکر و زنده کردن دین خدا و روش جدش رسول خدا (ص ) و پدرش على مرتضى (ع ) ندارد. نامه اى نیز به بنى هاشم نوشت و آنان را به یارى خویش دعوت کرد. نامه اى نیز به اهل بصره نوشت و فلسفه قیام خود را براى آنها روشن نمود.
بارى ، امام حسین (ع ) که پاسدار حق و عدالت اسلامى بود به مکه وارد شد، تا در آنجا که مرکز آمد و رفت مسلمانان از همه سرزمینهاى اسلامى بود به اقدامات لازم دست زند و از طریق خطبه هاى بلیغ و روشن و نامه ها و گفتگوها مردم را به خطرى که اسلام را تهدید مى نماید آگاه سازد. چند ماه در مکه بود و براى معرفى یزید و نشان دادن چهره زشت و بدنام وى و کارگزارانش و بیدار کردن مردم مذاکرات و مکاتبات بسیار کرد.
اقامت امام حسین (ع ) در مکه ادامه داشت تا موسم حج فرا رسید.
مسلمانان جهان اسلام ، دسته دسته ، گروه گروه ، وارد مکه و آماده انجام دادن اعمال حج شدند. در این موقع امام (ع ) از هر موقع و هر موضع براى تبلیغ دین و ارشاد مردم و روشن کردن هدفهاى مقدس خود و نابسامانى روزگار اسلام و مسلمین ، براى مسلمانان سخن مى گفت و نامه مى نوشت . در این هنگام ، امام (ع ) اطلاع حاصل کرد که جمعى از کسان یزید بنام حج و در معنى براى ترور و قتل امام (ع ) به سوى مکه گسیل شده اند و ماءموریت دارند با سلاحى که در زیر لباس احرام پوشیده اند در ماه حرام و در کنار کعبه ، خون پاک فرزند پیغمبر (ص ) را بریزند. بدین جهت امام (ع ) حج تمتع را به عمره مفرده تبدیل فرمود و براى گروهى از مردم ایستاده ، سخنرانى کوتاهى کرد، و از آمادگى خود براى شهادت جهت زنده کردن دین جدش ‍سخن گفت ، و از مسلمانان در اجراى این مقصود کمک خواست ، و فرداى آن روز - هشتم ذیحجه - با خاندان و گروهى از یاران و برادران و خویشاوندان رهسپار سفر عراق شد. عده اى از بزرگان قوم خواستند مانع حرکت آن حضرت شوند امّا امام فرمود: من نمى توانم با یزید بیعت کنم و حکومت ظلم و فسق را بپذیرم ، اکنون براى رعایت حرمت خانه خدا، مکه را ترک مى کنم .
دعوت مردم کوفه
مردم کوفه در مدت پنج سال حکومت عادلانه علتى (ع ) با گوشه هایى از فضایل مولى (ع ) آشنایى داشتند و به زهد و تقوا و عدالت على (ع ) و خاندانش معتقد بودند. کوفیان شنیدند که امام حسین (ع ) از بیعت با یزید امتناع فرموده و به مکه آمده است . بدین جهت نامه هاى فراوانى به حضرت حسین (ع ) نوشتند و او را براى عزیمت به کوفه دعوت نمودند.
امام حسین (ع ) ابتدا عموزاده خود - مسلم بن عقیل - را که مردى کاردان ، رشید، شجاع و فداکار بود به کوفه فرستاد تا مردم را بیازماید و بدرستى دعوت آنها پى ببرد. کوفیان ابتدا مقدمش را گرامى داشتند و 12 هزار نفر با وى بیعت کردند و با شور و شعف چشم به راه امام حسین (ع ) نشستند. مسلم به امام (ع ) نامه نوشت و اوضاع مساعد کوفه و اشتیاق مردم آن سامان را به امام گزارش داد.
از طرفى دستگاه اموى که از این دعوت هراسان شده بود عبیداللّه بن زیاد را که مردى خونخوار و بى رحم بود به حکومت کوفه تعیین کرد. عبیداللّه به کوفه آمد و مردم را با تهدید و تطمیع از دور مسلم بن عقیل پراکنده کرد، بطورى که در پایان امر مسلم تنها ماند. سرانجام سربازان خونخوار عبیداللّه ، مسلم را محاصره کردند. مسلم با شجاعت و مقاومت شگفت انگیزى در برابر آنها ایستاد، ولى سرانجام دستگیر و شهید شد. حرّ بن یزید ریاحى که چندى بعد در صف یاران و شهداى کربلا درآمد، ماءمور شد راه را بر حسین بن على (ع ) که به طرف کوفه روان بود ببندند؛ امّا حسین (ع ) که براى فداکارى و جنگ با یزید تصمیم قاطع گرفته بود، در بین راه کوفه از مرگ مسلم عموزاده اش اطلاع حاصل کرد با وجود این به راه خود ادامه داد.
حرّ خواست به دستور عبیداللّه پسر زیاد آن حضرت را وادار به تسلیم نماید، امّا فرزند پیامبر (ص ) حاضر به تسلیم نشد، و راه خود را به سمت دیگر کج کرد تا روز دوم محرم در سرزمینى که (کربلا) نامیده مى شود فرود آمد.
امام حسین (ع ) پیش از آنکه به کربلا وارد شود در محلى به نام (بیضه ) خطبه اى ایراد فرمود و در آن خطبه که خطاب به حرّ و لشکریان وى و حاضران در آن محل بود، درباره نهضت مقدس خود و علتهاى آن سخن گفت ، اینک فرازهایى از آن خطبه مهم :
(اى مردم ، هر کس ببیند که حکومتى ستم پیشه کرده و به حریم قوانین الهى تجاوز مى کند، و عهد و پیمان خدا را مى شکند، و با سنت و روش ‍رسول خدا (ص ) مخالفت مى نماید، در این موقع هر کس از عمل ستمگرانه او جلوگیرى ننماید، بر خداوند حق است که چنین کسى را با ستمکار عذاب کند...). سپس اشاره به حکومت جابرانه یزید کرد و فرمود: (ایشان اطاعت خدا را پشت سر انداخته اند، و پیروى از شیطان را پیش ‍گرفته اند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام مى دانند. اینک من که فرزند على بن ابیطالب (ع ) و فاطمه زهرا (ع ) دختر رسول خدا هستم ، از همه شایسته ترم که در مقام جلوگیرى از این کارها برآیم ... اگر همچنان که در نامه هاى خود نوشته اید حاضرید مرا یارى کنید به سعادت ابدى خواهید رسید).
سپس امام حسین (ع ) در منزل (شراف ) با یاران خود و لشکریان حرّ بن یزید نماز خواند، و همگى در نماز ظهر و عصر با امام (ع ) نماز خواندند و بعد از نماز به آن مردم فرمود:
(اى مردم اگر شما مردمى با تقوا باشید و حق را از آن اهل حق بدانید این کار، خدا را خشنود مى سازد. ما خاندان پیغمبر (ص ) شایسته تریم که پیشوا و زمامدار شما باشیم ، از این کسانى که امروز بر سر کارند و بر شما ستم و تعدى مى کنند. اگر راءى شما غیر آن است که نامه ها و فرستادگان شما حکایت مى کند، بر مى گردم ).
حرّ بن یزید گفت : به خدا قسم که من از این نامه ها اطلاعى ندارم . امام (ع ) به یکى از یاران خود فرمود دو ظرف از نامه هاى مردم کوفه را پیش حرّ بریزد. حرّ گفت : من از نامه ها خبرى ندارم بلکه ماءموریت دارم شما را به نزد ابن زیاد ببرم . امام فرمود: مرگ از این کار به تو نزدیکتر است . سپس امام (ع ) به یاران خود دستور داد سوار شوند و برگردند. حرّ مانع شد و به گمان خود به نصیحت امام (ع ) پرداخت و گفت : تو را به خدا قسم جنگ مکن که اگر جنگ کردى کشته مى شوى . امام (ع ) برآشفت و فرمود: آیا مرا با مرگ مى ترسانى ؟ مگر با کشتن من آسوده خواهید شد و مشکلتان حل خواهد گردید؟
سخنان گهربار حضرت حسین (ع ) را همه شنیدند، امّا تنها یک دل آگاه بود که آنرا شنید و در آن اثر کرد، و آن خود حرّ بود که بامداد روز عاشورا به اردوگاه حق پیوست و در راه حسین (ع ) شهید شد.
روز پنجشنبه دوم ماه محرم سال شصت و یکم امام حسین (ع ) در یکى از نواحى نینوا به نام (کربلا) فرود آمد، و خیمه و خرگاه خاندان عصمت و طهارت برافراشته شد. فرداى آن روز عمر بن سعد با چهار هزار نفر از کوفه رسید و در مقابل امام علیه السلام جاى گرفت .
از آن روز به بعد مذاکرات فراوانى صورت گرفت که حاصل آنها این پیشنهاد بود که امام حسین (ع ) براى تسلیم در برابر یزید و بیعت با او آماده گردد. حسین بن على (ع ) مى فرمود: (من زیر بار ذلت نمى روم و دست در دست یزید نمى گذارم . من مرگ در راه خدا را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز هلاکت و بدبختى نمى دانم ).
آرى :مرد خداى تن به مذلت نمى دهد
انسان به کسب عزت و ذلت مخیر است

سرانجام در روز عاشوراى سال 61 هجرى مهمترین حادثه غم انگیز و در عین حال درخشان و حماسى تاریخ اسلام بلکه جهان به وقوع پیوست .
امام حسین (ع ) و فرزندانش و یارانش تا پاى جان مردانه ایستادگى کردند، و هر گونه مصیبت را - براى زنده نگهداشتن اسلام و بر پا داشتن حق - به جان خریدند، و جان عزیز را فدا کردند تا کاخ ستم دودمان ظلم و فساد بنى امیه را واژگون کنند، و چهره زشت ستم را به مردم بشناسانند.
امام حسین (ع ) از آغاز تا پایان روز عاشورا با مصیبتها و سختى هایى روبرو شد. که کوچکترین آنها به تنهایى آدمى را از پاى در مى آورد، ولى آن مرد حق ، با ایمان کامل و اعتمادى که به خداوند داشت از همه آن امتحانها و رنجها با سر بلندى بیرون آمد، و تن و روح بلند خود را به ذلت و خوارى نسپرد، و با کمال شهامت فرمود:
(به خدا قسم دستم را مانند فردى ذلیل پیش شما نمى آورم ، و همچون بردگان از پیش شما فرار نمى کنم ). بارى ، روز عاشورا جنگ به شدت آغاز شد. غلامان و یاران و اصحاب و بنى هاشم هر یک به نوبه خود با چند تن جنگیدند و رجز مى خواندند و با اشعار و رجزهاى بلیغ و فصیح و کوتاه خود حقیقت قیام خود را روشن مى ساختند و دلیل حمایت خود را از امام (ع ) بیان مى کردند. حضرت زینب (ع ) خواهر امام حسین (ع ) در این گیر و دار شگفت انگیز، چون کوهى استوار و پا بر جا به آرام کردن زنان و کودکان و یارى امام (ع ) و همراهى با آورندگان اجساد مطهر شهیدان و از همه مهمتر مواظبت از فرزند عزیز امام (ع ) - حضرت سجاد (ع ) - که بنا به مصلحت الهى در آن روزها مریض و تبدار بود با دقت مى کوشید. زینب (ع ) از پایان کار و اسرار جهاد بزرگ حسینى با خبر بود. بردبارى و شکیبایى خود را حفظ مى فرمود.
هر چه فشار بیشتر مى شد و یاران عزیز امام به خاک مى افتادند و تعدادشان رو به کاهش مى گذاشت ؛ امام (ع ) چون گل بهارى شکفته تر مى شد، و بر روى شاهد شهادت لبخند مى زد. جنگ تا عصر عاشورا ادامه یافت . شاید هشت ساعت بدون وقفه نبرد تن به تن و حملات دسته جمعى 72 نفر با سى هزار نفر بطول انجامید - چه واقعه شگفت آورى ! یک تن و یک دریا لشکر! آرى حسین (ع ) جام بلاى عشق را یکجا بسر کشید و سر بر خاک داغ کربلا نهاد، در حالى که سراسر بدنش پر از زخمهاى جانکاه بود و خون چون فواره از زخمها فوران مى کرد. امّا در این حال - مثل همیشه - به یاد محبوب و معشوق خود خدا بود، و چنین مناجات مى کرد:
(( رضا بقضائک و صبرا على بلائک ، لا معبود سواک یا غیاث المستغثین . )) به قضا و حکم تو راضى ام ، بر بلایى که تو فرستى شکیبایم ، جز تو معبود و مقصودى ندارم ، اى فریادرس ستمدیدگان و فریاد خواهان .
بعد از این ، آتش زدن خیمه ها و اسارت خاندان پاک سیدالشهدا و رفتن به کوفه و شام و سرانجام رسیدن به مدینه پیش مى آید که هر یک واقعه ایست جانکاه ، و هر گام آن خون از دیده شیعه و دوستانشان جارى مى سازد.
(درود خدا بر تو باد اى سرور شهیدان ).
از سخنان حضرت سیدالشهداء علیه السلام
1 - مردم بندگان دنیا هستند، دین بر سر زبان آنها قرار دارد، تا آنجا که دین زندگى مادى آنان را تاءمین مى نماید به آن تظاهر مى کنند ولى هنگامى که گرفتار شدند (و دین در جهتى مخالف منافع آنان قرار گرفت ) در این هنگامه ها دینداران واقعى کم اند.
2 - چون پاى امتحان در میان آید، مردم را مى توان شناخت (آن گاه مى توان دانشت که دیندار واقعى کیست ؟)
3 - نیکوکارى و احسان باید مانند باران رحمت شامل حال آشنا و بیگانه هر دو بشود.
4 - هنگام سفر به کربلا مى فرمود: راستى این دنیا دگرگونه و ناشناس شده ، و خیرش رفته و از آن جز نمى که بر کاسه نشیند نمانده ، و جز زندگى وبال آورى . راستى که من مرگ را جز سعادت نمى دانم و زندگى با ظالمان را جز هلاکت نمى شناسم ...
5 - به مردى که در نزد آن حضرت از دیگرى بد مى گفت فرمود:
(دست از غیبت بردار که غیبت نان خورش سگهاى دوزخ است ).
6 - غافلگیر کردن خدا بنده را در این است که به او نعمت فراوان دهد و شکرگزارى را از او بگیرد.
7 - فرمود: چنین نیست که احسان کردن به نا اهل هدر باشد، بلکه احسان به مانند باران تند است که به نیک و بد هر دو مى رسد.

ادامه مطلب ...